تبليغاتX
... بیابان را سراسر مه گرفته است

 

 

 

 

 

وصیت

 

نيمي از سنگها ، صخره ها ، کوهستان را گذاشته ام
با دره هايش ، پياله هاي شير
به خاطر پسرم
نيم دگر کوهستان ، وقف باران است .
دريائي آبي و آرام را با فانوس روشن دريائي
مي بخشم به همسرم .
شب ها ي دريا را
بي آرام ، بي آبي
با دلشوره هاي فانوس دريائي
به دوستان دوران سربازي که حالا پير شده اند .
رودخانه که مي گذرد زير پل
مال تو
دختر پوست کشيده من بر استخوان بلور
که آب ، پيراهنت شود تمام تابستان .
هر مزرعه و درخت
کشتزار و علف را
به کوير بدهيد ، ششدانگ
به دانه هاي شن ، زير آفتاب .
از صداي سه تار من
سبز سبز پاره هاي موسيقي
که ريخته ام در شيشه هاي گلاب و گذاشته ام
روي رف
يک سهم به مثنوي مولانا
دو سهم به " ني " بدهيد .
و مي بخشم به پرندگان
رنگها ، کاشي ها ، گنبدها
به يوزپلنگاني که با من دويده اند
غار و قنديل هاي آهک و تنهائي
و بوي باغچه را
به فصل هايي که مي آيند
بعد از من.

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/21ساعت 8:15 بعد از ظهر توسط مه دود |

 روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري باهم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او راپوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود

+ نوشته شده در شنبه 1386/12/18ساعت 9:6 بعد از ظهر توسط مه دود |


من مدت زيادي نيست كه با كلوب آشنا شدم
شايد يك سال بشه
اما دوستش دارم
جاي خوبيه كه آدم هر چي كه دوست داره باشه
اين هم لينك دعوتنامه كلوبه
خوشحال مي شم بياييد و عضو بشيد

يقين دارم خوشتون مي ياد

من  رو هم دوست خودتون بدونيد توي كلوب

       لينك عضويت در كلوب   http://www.cloob.com/user/register/step1/code/id8t5IUhEi7EHxHwb


+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/08ساعت 9:47 بعد از ظهر توسط مه دود |

من در خودم گرفتارم ...
انسان دنيايي است ...




+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/07ساعت 10:28 بعد از ظهر توسط مه دود |

سلام
آئورا داره مي ره . نه اينكه واسه هميشه مثل دفعه قبل اما داره مي ره . مي ره ته قلبم يه گوشه آروم بگيره . يا شايدم روي يكي از چين هاي موازي پيشونيم بشينه تا هر وقت توي آينه زل مي زنم بهم بخنده . با همه روزهاي خوب و خوبتر ، با همه خاطره هاي شاد و شاد تر با همه ده سالي كه گذشت . با همش . اما اين بار واسه هميشه و بي خبر نمي ره . مي دونه كه اين بار رفتنش زندگي رو از من مي گيره ، يه خاطر همين مي مونه توي دلم تا شايد ده سال ديگه ، بيست سال ديگه دوباره ببينمش . ببخشيد سه باره ببينمش . اونروز كجام ؟ كي ام ؟ نمي دونم . هيش كي نمي دونه . اما بهش قول هايي دادم كه مي دونم بدون اون سخته بهشون عمل كنم . اما ممكنه . چون قول داده دعام كنه . قول داده هميشه هر وقت به ياد اين روزهاي خوب و خوبتر كه گذشت بيفته واسم دعا كنه . شما هم برام دعا كنيد . براي هر دومون دعا كنيد . لطفاً
شكسته دل تر  از آن ساغر بلورينم
كه در ميانه خارا كني ز دست رها
+ نوشته شده در جمعه 1386/12/03ساعت 10:33 بعد از ظهر توسط مه دود |